تازه ترین اشعار

  • افتاده‌ام ز چشمت
  • چون دولتی که افتاد از چشم ملّت خویش افتاده‌ام ز چشمت در بند ذلّت خویش آن باغبان که خود زد تیشه به ریشه‌ی باغ باید به چشم عبرت بیند مذلّت خویش بی‌طاقتی صبوری‌ست، در بحث آتش و دود معلول می‌گشاید پرده ز علّت خویش دنیا سرای مرگ است اما به این صراحت باور ندارد آدم تا وقت رحلت خویش از عاقلان بپرسید عبرت‌پذیرِ دهرند نادان سکوت کرده در پای غفلتِ خویش #مریم_جلالوند https://t.me/maryamjalalvand
زیر بارانم و نم نم به تو می اندیشم-مثل یک زخم به مرهم به تو می اندیشم طعم آن بوسه به لبهام هنوزم باقیست-روزها هر شب وهردم به تو می اندیشم آسمانی که گرفتست و بارانی و سرد-آن منم با دل پر غم به تو می اندیشم رفته ای بی خبر از من به چه کس تکیه زدی-تکیه بر خاطره دارم به تو می اندیشم
بین ما فاصله هایی که نباید باشد-من در این فاصله ها هم به تو می اندیشم فکر کن سخت تر از این چه عذابی باشد ...؟-که تو نامحرم و ... محرم به تو می اندیشم
فرین وب
طراحی و بهینه سازی سایت توسط فرین وب